
کسانی می روند
کسانی باز می گردند
پل عبور مهیا است
لیک ,
پاها وقتی بی حوصله اند
فعل رفتن
با هیچ زمانی صرف نمی شود
من تنهابه افق می نگرم
به قفس
که امنیت غریبی است
وقتی
پرنده آسمان را از خاطر برده است
چرا؟؟؟؟؟
چرا هیچکس

پ.ن.1: اين قسمت هم مثله تمام قسمت هاي زندگيم رو به پايانه!
پ.ن.2: ديديد آدم گاهي اوقات براي يه زمان هايي دلتنگ ميشه! فكر كنم بعدها اين اوقات رو تجربه کنم خصوصا برای دوستان !
پ.ن.3: دانشجويي ! فقط يه كوشولو مونده... سه سال گذشت ، عجب!!!!!!!!!!

مگر آن خوشه گندم
مگر سنبل
مگر نسرين
تو را ديدند
كه سر خم كرده خنديدند
مگر بستان
شميم گيسوانت را
چو آب چشمه ساران روان نوشيد
مگر گلهاي سرخ ريگ آباد
در عطر تن تو غوطه ور گشتند
كه سرنشناس و پانشناس
از خود بي خبر گشتند
مگر دست سپيد تو
تن سبز چناران بلند باغ حيدر را نوازش كرد
كه مي شنگند و
مي رقصند و
مي خندند
مگر ناگاه
نسيم سرد گستاخ از سر زلفت ...
چه مي گويي ؟
تو و انكار ؟
تو را بر اين وقاحت ها كه عادت داد ؟
صداي بوسه را حتي
درخت تاك قد خم كرده بستان شهادت داد
مگر ديوار حاشا تا كجا،
- تا چند ؟
خدا داند كه شايد خاك اين بستان
هزاران
صد هزاران
بوسه بر پاي تو ...
- ديگر اختيارم نيست
توانم نيست
تابم نيست
به خود مي پيچم از اين رشك
- اما خنده بر لب با تو گويم:
- اضطرابم نيست .

مگر ديگر من و اين خاك،
- واي از من
چناران بلند باغ حيدر را
تبر باران من در خاك خواهم كرد
نسيم صبحگاهي جان ز دست من نخواهد برد
ترحم كن،
نه بر من
بر چناران بلند باغ حيدر
بر نسيم صبح
شفاعت كن
به پيش خشم، اين خشم خروشان كه در چشم است
به پيش قله آتشفشان درد
شفاعت كن
كه كوه خشم من با بوسه ی تو
ذوب مي گردد
حمید مصدق
پ.ن۱. چند روزه دلم میگیره و میخوام ...
پ.ن۲. حتی یه پیامک هم ندادی! این قولت بود؟؟؟ دلمو شکوندی ! گفتم حسودم با خنده گفتم ولی گفتم ، نگفتم !
پ.ن۳. کاش این پست رو ، فقط همین یکی رو میدیدی تا بفهمی ......... بفهمی که پیشی من اینقدر بی وفا نبود ... بود؟
پ.ن۴.تحمل حتی یه گله از خودم رو ندارم پس چرا ؟؟؟؟؟؟؟

آرزویم این است
نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی
عاشق آنکه تو را می خواهد
و به لبخند تو از خویش رها می گردد
و تو را دوست بدارد به همان اندازه
که دلت می خواهد!
انگار همین دیروز بود! همین پارسال تولدت بود که این قطعه رو توی کتابی که بهت هدیه دادم نوشتم و زیرش "تقدیم به پیشی خودم" "جوجه" با یه شکلک خنده
! چقدر زود آرزوم برآورده شد نه؟؟؟
سفرمون به مشهد، دوتایی ! اون شب به یادموندنی با اشک هامون! چیزی که تو دلم از امام رضا خواستم و حالا .... !
خوشحالم ، خیلی خوشحال ولی نمیدونم چرا یه مدتیه که یه چیزی توی گلوم چشمام رو غلغلک میده ... همه انتظار دارن خوشحال و شاد باشم ، هستم اما ..... دلم !!!! حالا دیگه پیشی مطمئنا جوجش رو انتخاب کرده و انتظار من ، انتظار پیشی ، انتظار جایگزین من به سر اومده ...
می دونم برای پیشی راحتر از منه ، چرا که اون یه جایگزین داره ولی من! اشکال نداره الان دیگه جوجه مهم نیست ، مهم پیشی و جایگزین .............. چرا نمی تونم اسمش رو ببرم؟؟؟
برعکس صفت جوجه که دیگران به من نسبت دادند ، پیشی اسمی بود که همیشه تو ذهن و دل من بود! چون همیشه با من کل کل میکرد و با هم سر جنگ داشتیم.(جنگ های وسط سفره ، لجبازی ها سر لباس هامون یادته؟) خنده داره !![]()
![]()
حالا میخوام پیوندت رو ، یا بهتر بگم پیوندتون رو تبریک بگم :
نرگسم (پیشی من !به قول خودت گلم یا به قول بعضی ها زندگییییییییم)
آقا رضا (صیاد گل من)
پیوندتون مبارک!

نرگسم بدون همیشه برای من نه یک خواهر، بلکه یک دوست ، همراه، همدل ، همراز ، همه چیزم تو تمام لحظات زیبای کودکی و پرشور جوونی بودی ....( اما خداییش دم امام رضا گرم ، خودتم میدونی
هم زمان قبل از برگشتمون هم ... ما که نوکرشیم)
آقا رضا امیدوارم لیاقت نرگسم رو داشته باشی و بتونی نه جایگزین من بلکه یه جایگاه خاص تو دل گلم پیدا کنی (هیچ وقت دلش رو نشکون ، گلم طاقت نداره
)
حالا حالا بسه !!!!!!!!! نوبت چیه ؟
" د بفرما وسط ........ " ![]()
![]()
پ.ن.۱. می دونم بعضی ها در مورد جوجه و پیشی چه فکری کردن اما این پست بعضی ها رو روشن یا به نوعی حسابی ضایع کرد ![]()
پ.ن.۲. اینم یکی از خاصیت های ته تغاری بودنه ! وابستگی و تنها موندن ![]()