تبليغاتX
ماجراهای جوجه

eeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee

آقا نزن!!!!!!!! به خدا میگم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 بابا به پیر به پیغمبر مسافرت بودم. با کی؟؟؟ باخانواده ..... ازدواج کردم؟؟؟؟؟ کی گفته !!!!!!!

مسافرت بودم اونم چه مسافرتی !!!!!!!!!!!! جای همتون خالی.... کجا؟؟؟ دور نیست مشهد. باور کنید یه دفعه ای شد برای همین نتونستم به دوستام خبر بدم از این بابت شرمنده... تازه بعضیاشون تو مشهد مچم رو گرفتن و دیگه ول کن نبودن

تازشم خوب شد که به همه نگفتم... واسه من سفارش سوغات میدن... یه بنده خدایی سفارش فرمودند که یک کیلو زعفران براشون سوغات بیاریم  اما از اون جایی که جوجه با مرام و با معرفت و رویه کسی رو زمین نمیندازه واسه همتون سوغاتی آورده حتی اون بنده ی خدا

یواش یواش .... به نوبت چرا همدیگر رو هل میدید ... بابا به اندازه ی همتون هست...... اول بذارید سوغاتی بنده ی خدا رو بدم که بدجور سنگینه ..... بفرما اینم زعفرون شما ....

 فکر نکنی یک کیلو نیست هاااا نه !!!!!!!!!!! این نمونس حالا شما امتحان کن ببین خوبه یا نه ؟ با هم یه جوری کنار میایم !

حالا سوغاتی دوستای گلممممممممممممممممم .... اول چشاتون رو ببندید ... یالاااا زوددددددددد . چشما بستس؟؟؟؟ زینب خانوم از لای انگشتات نگاه نکن!!!!!!!! حالا اااااااااا

این هم سوغاتی جوجه واسه همه ی همه !!!!!!!!!!!!!!!!!

باورتون نمیشه که شماها اول از همه حتی خودم تو ذهنم بودید..... دلیلشم نمیدونم برای چی بود؟ اما خیلی به یادتون بودم علی الخصوص اونهایی که بهم گفته بودن .... امیدوارم لایقش بوده باشم و دعام مستجاب بشه.....  آمین

+ نگاشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 19:2 توسط جوجو ناز |

چقدر دنياي ما آدمها سياه شده !

چقدر همه كوچك شده ايم و حقير!

يعني من همان اشرف مخلوقات ديروزم!

عشق ، دوستي ، وفا ، صميميت .... ديگر حتي يادم نيست چه معنايي داشتند و كاربردشان چه بود؟

فكر ميكنم عشق همان بود كه اگر كسي گفت دوستت دارد بوجود مي آمد... دوستي همان بود كه دستي دست ديگر را ميفشرد ....

وفا به گمانم همان چشمان نگراني بود كه خالصانه به دنبالت بود و صميميت همان سخنان ساده و پرنوايي بود كه بينمان تكرار ميشد.

از بوي لجن و كثافات ديگر خسته شده ام! آيا من اينقدر كثيفم يا اين آدمها كه اين روح خود را شستشو نمي دهند....

خسته ام از اين قضاوت هاي ناعادلانه ، از حقيقت هاي فريبكارانه ، از دوستي هاي منفعت طلبانه.

متنفرم از نجواهاي پليدانه ، نگاههاي هرزيانه ، وعده هاي دروغانه.

چشمان بارانيم را ، غرور زير پا افتاده ام را و قلب يخ زده ام را به كدامين گناه بايد بپذيرم .....

زندگي سياه ، موهاي سپيد و عمر از دست رفته ام را چگونه بازگردانم.......

 

قلبم را شكستند ! به كدامين جرم ؟ به كدامين گناه؟ به كدامين اشتباه؟ به كدامين خطا؟ به كدامين انحراف؟ به كدامين محكمه؟ به كدامين قانون؟ به كدامين منطق؟ به كدامين فلسفه؟

 

نميدانم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

+ نگاشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 22:12 توسط جوجو ناز |

آهنگ آپانا

کد آهنگ در download-music-mb7