
قلمم باز می خواهد نجوا کند ! با دلم؟ با او؟ با تو ؟؟؟ نمی دانم
چند روزی است که حصارهای کاغذی امانش نمی دهند و او مدام در تنگنای این سردگرمی ها ، به دنبال چیزی است ! حیران تر از پیش است حتی نمی داند چرا؟
گویی دستی از جنس حریر گلویش را سخت می فشارد و سایه ای از جنس نور مدام تعقیبش می کند ، او می هراسد ، میگریزد و سرگردان و آواره ...
به چه سرابی دل خوش کرده است؟ به چه امیدی وعده ی بهار را می دهد؟ زمستان هنوز پابرجاست!
ابرهای مشکوکی خبر از دسیسه ی باران می دهند ! نکند آسمان بلرزد و آن گاه چه بلایی بر سر گل نو شکفته ی ریحان می آورد !!!
گویی بادهای خزان دوباره شروع به وزش کرده اند و سرمای مرگبار زمستان چشمانم را سنگین !
می خواهم بخوابم
نه به باران ، نه بهار ، نه زمستان نه به سایه نه به ابر
میخواهم آسوده و گمگشته بخوابم !
پ.ن ۱. رحلت پیامبر اکرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبی(ع) و امام رضا (ع) را به تمامی دوستان تسلیت میگم.


سلام به دوست جون جونای خودمممممم ...
حالتون که خوفه؟؟؟؟؟ خب الحمد الله![]()
غرض از مزاحمت این بود که ...... مزاحمت کدومه بابا وبلاگ خودمه مثلا هاااااا تازشمممممممم ![]()
هیچی دیگه طبق معمول تو این چند روز اینقذه سوژه دیدم که نتونستم خودم رو نگه دارم ... از دست این جووووناااااااااااااا
![]()
ماجرا از این قرار بود که در این هفته ی طاقت فرسا جوجه ی فلک زده کل شهر رو زیر پا گذاشته بود واسه یه تحقیق یا با کلاسش یه پروژه
... حالا فکر کنید از صبح راه بیفتی شب ساعت ۸-۹ جنازه برسه خونه!
به خدا جگرم واسه خودم کبابه ... الهی بمیرممممم جوجه واست ![]()
خب شیکار کنم کسی نیست که قربون صدقمون بره خودمون میریم مگه بده؟؟؟
(سید اینجا رو داشته باش هاااا نذار ... )
خلاصه داشتیم میگفتیم در این تفحصهای علمی که کمی هم به گردشگری مبدل شد
یه چیزایی دیدم که به خط عمرم ندیده بودم نه اینکه من چشم و گوش بسته !!!!!!!!!!! سر بزیر!!!!!!!!!! بچه مثبت !!!!!!!!! خانووووم !!!!!!!!! خب دیگه میدونم همتون اینا رو میدونید خب پس بقیش رو نمیگم
چیزی که از همه بیشتر تعجبم رو برانگیخته بود این نبوغ جوونا است... اصلا یه فکرایی یه راه حل هایی یه راهکارهایی میبندن دو تا شاخ که هیچی شونصدتا شاخ درمیاری!!!! به جان شما
نمیخوام زیاد وارد جزئیات مسئله و ماجراهای مد نظرم بشم چون که اگه بگمااااااا
خب بابا شیکار کنم جوون با چی خوشه ؟؟؟؟ راهکارها و دو در کردناش چه موقعس ؟؟؟؟ خب تابلوئه دیگه یه کم دوبوله رو بکار بنداز !
بابا موقع سرخوشیش.... موقع دوست جون بازیاششش غیر از اینه؟؟؟؟؟؟؟؟ ![]()
خب دیگه ما هم تو این یک هفته فکر کنم یه کلاس فشرده ی این راهکارها رو رفتیم ... کجا؟؟؟؟؟ تو خیابون تو پارک تو ماشین .... اگه بدونید!!!!!!!!!!!!!!
به روش ها و طرق مختلف ... الان فکر کنم بتونم ادعا کنم مدرک لیسانسش رو گرفتم ![]()
حالا خوبه ولنتاین گذشته بود والاااااااااا

حالا اگه بخواید میتونم جزوه های تکمیلیم رو در اختیار شما هم بگذارم !!!!
اما از اینا گذشته چقدر خندیدم تو این چند روز!
هر کی نگه میگه این دخترا یا دیوونس یا تو جامعه نبوده!!! اما خداییش اینطوریاش رو دیگه ندیده بودم... فکر کن پسره به دختره داشت میگفت : رفتی خونه میگی مامان امروز مهشید حالش بد شد ، اینقده حالش بد شد ، اصلا خیلی حالش بد شد ، وای نمیدونی چقدر حالش بد شد؟؟؟؟ خلاصه همینطوری حالش بد شد حالش بد شد میکنی تا مامانتم حالش بد بشه ! بعد از فرط احساس حالت بدی بگه بیچاره مهشید دوستت چی کشیده ؟ مامان زنگ بزن ببین حالش چطوره؟ دیگه اینطوری تاخیرت هم یادش میره ! دختره میگفت بابا تو مامان منو نمیشناسی ! پسره میگفت تو امتحان کن ... حالا میبینی .... بعدشم اگه به احتمال خیلی کم بازم ازت پرسید چرا دیر اومدی؟ میگی مامان من که گفتم : مهشید امروز حالش خیلی بدددددددددد شد ![]()
(یعنی اینکه مجبور شدی تا خونه همراهش بری) افتاد؟؟؟؟؟؟
حالا فکر کنید پسره ۱۳ ساله * دختره ۱۱ ساله ![]()
![]()
![]()
آخه بزرگاشونم کمی از اونا ندارن !!!!!!!!!!! داخل یه کوچه شدم ، تاریک،که از قضا بن بست در اومد کنار کوچه یه فضای سبز خیلی کوچیک بود یه لحظه نگام افتاد به ته کوچه دیدم به ه ه ه ای دل غافل بن بسته که ! یه نگاه به سمت چپ انداختمممممممم ........ چشمتون روز بد نبینه !!!!!!!!![]()
یه دخمل خانومه با یه آقا پسله ..................................................................................................................
فقط یه لحظه حس کردم فک پایین صورتم افتاده پایین دهنم همینطوری بازه !!!!!!!!![]()
خواستم برم جلو بن بست بود از اون طرف هم راه رو بلد نبودم .... از یه طرف دیگه هم کسی جز اون دو تا لیلی و مجنون کسه دیگه ای نبود!!!!!!!!!! مونده بودم چکار کنم ! از یه طرف دوست نداشتم از اونا بپرسم از طرفه دیگه خب بابا گم شده بودم !!!!!!! هیچی با شرمندگی دو تا قدم رفتم جلو گفتم میدون ... کدوم طرفه؟؟؟ پسره گفت سمت چپ بعد برو بالا .... از جلوشون رد شدم که یه دفعه .... بچه پرووووووو پسره در اومد بهم گفت : در ضمن از این به بعد چشاتو درویش کن!!!!!!!!!!!!!!!!! میخواستم همون جا برگردم تا اونجا که میتونم بزنمش پرووووووووووو حالا من شدم مزاحم آقا و خانومممم. برگشتم یه چپ چپ نگاشون کردم ، و با پوزخند گفتم خوش بگذره!!!! دوست داشتم همون لحظه میرفتیم جلو یه مامور ارشاد رو بگیرم بگم فلانی برو تو این کوچه تو فضا سبزه ببین چه خبره!!!!! اما حیف که دل جوجه اینقدرا هم بدجنس نیست ولشون کردم به امان خدا ....

خلاصه ی کلام سرت رو درد نیارم ... تو این یک هفته حسابی خستمون کردن ... نه اینکه کار پژوهشم سخت باشه هاااا نه اون رو میشد تحمل کرد ... فشار این کلاس فشردهه سختم بود ![]()
خدا به دادم برسه ! یه چند روزیه دارم کنجکاو میشم که راهکارها رو به کار ببندم و امتحانکی بکنم !!! آخه نه اینکه اگه هر درسی رو خوب تمرینش نکنی از یادت میره !!!!!!! واسه اون میگم ![]()
و الا شما که میدونید جوجه و این حرفااااااااااااااااا ![]()
![]()
خب دوستان عزیز تا برنامه ی بعدی و کلاس بعدی همتون رو به دست مامان و باباهاتون میسپرم که همچین سر و گوشتون نجنبه !!!!!!! ![]()
که بخواید شما هم کلاس راه بندازید یا تو کلاسا شرکت کنید ![]()
![]()