تبليغاتX
ماجراهای جوجه

سلامی به بلندای بهار !

دوست جونای خودم چطورن ؟؟؟ میدونم خیلی ها نگرانم بودند و خیلی ها هم ازم دلگیر شدند! پیش خودتون گفتید این دخمله کجا رفت؟ چش شده ؟ میدونم و باور کنید که شرمندم ... رفتم تا پیدا کنم اونی رو که میخوامش .... چطور بگم ؟؟؟

نامه را هرچند میخواهم که پنهانش کنم         سینه میگوید که من تنگ آمدم فریاد کن!

دوست داشتم یه کم از این مدت بگم اما نمیدونم چرا نمیتونم بیانش کنم ... شاید فقط به نوشتن چندتا دلنوشته که تو این مدت فقط آرامم میکرد اکتفا کنم بهتره !

دوباره هوس ، آرزو ، عشق ، تمنا ، نیاز ، تنهایی ، زندگی ... همه مخلوط شدند . دوباره جسم و روح در جنگ اند ! دوباره این میگه ، اون میگه ... دوباره عقل محکوم میکنه و احساس لجبازی ! و این وسط تنها کسی که اهمیت نداره و خرد میشه منم !!!

لبهایم را میخراشند           با بوسه هایی از براده های گناه

تنم را شکنجه میدهند       با آغوش هایی از وحشت

گیسوانم را آلوده میکند      با بویی آمیخته با لرزش

سینه ام را خفقان میگیرد   از نفس هایی غبار آلود

گونه هایم را عطش میسوزاند  با کام هایی هوس آلود

به کدامین رویا فرو رفته ام؟؟؟  با من چه میکنند این خواب های بیداری؟؟؟

به گمانم پاکیم را چشم زخمی تهدید میکند !

من اسمش رو گذاشتم دو راهی عقل و احساس ، دوراهی دل و اندیشه. مطمئنم که همه حتی برای یکبار این شرایط رو پشت سر گذاشتند اما مساله اینکه تا چه مرحله و تا چه حد متفاوته.... منی که تا مرز دوگانگی هم رفتم ... سخت بود اما تونستم دوام بیارم و تو این مدت هم خیلی از دوستان کمکم کردند از تمامی دوستای گلم تشکر میکنم . گفته بودم نمیدونم میرم یا نه ! شاید از همون اول میدونستم که نمیتونم از این وبلاگ دست بکشم ، شاید میدونستم اینقدر برام عزیز شده که خداحافظی باهاش اونم برای همیشه غیر ممکنه ! پس بدونید که جوجه برگشته !!!!!!!!!!! و این رو هم اضافه کنم اگر یه کوشولو یه موقع هایی دیدید تغییراتی رو حس میکنید دیگه تاثیرات این مدت بوده ! امیدوارم بهتر از گذشته باشم و بهتر از گذشته کار کنم ! همونطور که میدونستید قبلا مطالبم همه مال خودم بود و سعی میکردم تمامی نوشته ها یا داستان ها یا ماجراهای روزمره ی خودم رو بنویسم اما یه کوشولو میخوام از دیگران هم تو پستام بذارم البته با درج نام نویسنده یا شاعر مطلب. 

و در آخر :

گاهی مسیر جاده به بن بست میرود

گاهی تمام حادثه از دست میرود

گاهی همان کسی که دم از عقل میزند

در راه هوشیاری خود مست میرود

هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ

بر ما هر آنچه لایقمان هست میرود ...     (با دخل و تصرف از دکتر علی شریعتی)

+ نگاشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 11:12 توسط جوجو ناز |

 

جوجه  هنوز زنده است

چو از یار نکو منظر امید خود گسستم من

جدا از دیگران تنها به پیش غم نشستم من

چنین ابراز می کردم که من خشنود از این دردم

ولیکن کس ندانست این که در باطن شکستم من

دگر بر آن رخ زیبا نگه هرگز نمی کردم

چنینش می نمودم کز غمش رندانه رستم من

من از جام نگاه او بدم هر لحظه ای سرمست

ولی تصویر می کردم زجام باده مستم من

نبودم لاف زن اما بگفتم من رقیبا ن را

کشیدم از سر عشقش رضامندانه دستم من

دگر زین دوری و فرقت شدم بی طاقت و خسته

رفیقانم خداحافظ سفر را بار بستم من

۱. از اینکه سال تحویل نیومدم و پست تبریک نذاشتم شرمنده. ولی نخواستم چون از این عادات و کلیشه ها خسته شدم .

۲. از دوستانی هم که تو این مدت اذیتشون کردم عذر خواهی میکنم امیدوارم ببخشند.

۳. باورم نمیشد روزی به اینجا برسم که بخوام اینجا رو از دست بدم ! اصلا فکرش رو نمیکردم ! اینجا برام خاطره های قشنگی گذاشته هنوزم نمیدونم اینجا میشه یه خاطره یا ...

۴. میدونم نگران بودید این مدت کجا بودم و چی شده اما خب دیگه رسم روزگار تا بوده همین بوده و بس! هیچ اتفاق بدی نیافتاده شاید بی دلیل میخوام برم ..... مشکل از درونه !

دعام کنید همین

+ نگاشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 0:36 توسط جوجو ناز |

آهنگ آپانا

کد آهنگ در download-music-mb7