تبليغاتX
ماجراهای جوجه

مگر آن خوشه گندم

مگر سنبل

مگر نسرين

تو را ديدند

كه سر خم كرده خنديدند


مگر بستان

شميم گيسوانت را

چو آب چشمه ساران روان نوشيد

مگر گلهاي سرخ ريگ آباد

در عطر تن تو غوطه ور گشتند

كه سرنشناس و پانشناس

از خود بي خبر گشتند


مگر دست سپيد تو

تن سبز چناران بلند باغ حيدر را نوازش كرد

كه مي شنگند و

مي رقصند و

مي خندند


مگر ناگاه

نسيم سرد گستاخ از سر زلفت ...

چه مي گويي ؟

تو و انكار ؟

تو را بر اين وقاحت ها كه عادت داد ؟

صداي بوسه را حتي

درخت تاك قد خم كرده بستان شهادت داد

مگر ديوار حاشا تا كجا،

- تا چند ؟


خدا داند كه شايد خاك اين بستان

هزاران

صد هزاران

بوسه بر پاي تو ...

- ديگر اختيارم نيست

توانم نيست

تابم نيست

به خود مي پيچم از اين رشك

- اما خنده بر لب با تو گويم:

- اضطرابم نيست .



مگر ديگر من و اين خاك،

- واي از من

چناران بلند باغ حيدر را

تبر باران من در خاك خواهم كرد

نسيم صبحگاهي جان ز دست من نخواهد برد


ترحم كن،

نه بر من

بر چناران بلند باغ حيدر

بر نسيم صبح

شفاعت كن

به پيش خشم، اين خشم خروشان كه در چشم است

به پيش قله آتشفشان درد

شفاعت كن

كه كوه خشم من با بوسه ی تو

ذوب مي گردد   

حمید مصدق

پ.ن۱. چند روزه دلم میگیره و میخوام ...

پ.ن۲. حتی یه پیامک هم ندادی! این قولت بود؟؟؟  دلمو شکوندی ! گفتم حسودم با خنده گفتم ولی گفتم ، نگفتم !

پ.ن۳. کاش این پست رو ، فقط همین یکی رو میدیدی تا بفهمی ......... بفهمی که پیشی من اینقدر بی وفا نبود ... بود؟

پ.ن۴.تحمل حتی یه گله از خودم رو ندارم پس چرا ؟؟؟؟؟؟؟

+ نگاشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 18:43 توسط جوجو ناز |

آرزویم این است

                         نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد

                                      نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

                                                 و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی

                                            عاشق آنکه تو را می خواهد

                                                 و به لبخند تو از خویش رها می گردد

                                                  و تو را دوست بدارد به همان اندازه

                                                                           که دلت می خواهد!

انگار همین دیروز بود! همین پارسال تولدت بود که این قطعه رو توی کتابی که بهت هدیه دادم نوشتم و زیرش "تقدیم به پیشی خودم" "جوجه" با یه شکلک خنده ! چقدر زود آرزوم برآورده شد نه؟؟؟

سفرمون به مشهد، دوتایی ! اون شب به یادموندنی با اشک هامون! چیزی که تو دلم از امام رضا خواستم و حالا .... !

خوشحالم ، خیلی خوشحال ولی نمیدونم چرا یه مدتیه که یه چیزی توی گلوم چشمام رو غلغلک میده ... همه انتظار دارن خوشحال و شاد باشم ، هستم اما ..... دلم !!!! حالا دیگه پیشی مطمئنا جوجش رو انتخاب کرده و انتظار من ، انتظار پیشی ، انتظار جایگزین من به سر اومده ...

می دونم برای پیشی راحتر از منه ، چرا که اون یه جایگزین داره ولی من! اشکال نداره الان دیگه جوجه مهم نیست ، مهم پیشی و جایگزین .............. چرا نمی تونم اسمش رو ببرم؟؟؟

برعکس صفت جوجه که دیگران به من نسبت دادند ، پیشی اسمی بود که همیشه تو ذهن و دل من بود! چون همیشه با من کل کل میکرد و با هم سر جنگ داشتیم.(جنگ های وسط سفره ، لجبازی ها سر لباس هامون یادته؟) خنده داره !

حالا میخوام پیوندت رو ، یا بهتر بگم پیوندتون رو تبریک بگم :

نرگسم (پیشی من !به قول خودت گلم یا به قول بعضی ها زندگییییییییم) 

 آقا رضا (صیاد گل من)

پیوندتون مبارک!

نرگسم بدون همیشه برای من نه یک خواهر، بلکه یک دوست ، همراه، همدل ، همراز ، همه چیزم تو تمام لحظات زیبای کودکی و پرشور جوونی بودی ....( اما خداییش دم امام رضا گرم ، خودتم میدونی هم زمان قبل از برگشتمون هم ...  ما که نوکرشیم)

آقا رضا امیدوارم لیاقت نرگسم رو داشته باشی و بتونی نه جایگزین من بلکه یه جایگاه خاص تو دل گلم پیدا کنی (هیچ وقت دلش رو نشکون ، گلم طاقت نداره)

حالا حالا بسه !!!!!!!!! نوبت چیه ؟

" د بفرما وسط ........ "

پ.ن.۱. می دونم بعضی ها در مورد جوجه و پیشی چه فکری کردن اما این پست بعضی ها رو روشن یا به نوعی حسابی ضایع کرد

پ.ن.۲. اینم یکی از خاصیت های ته تغاری بودنه ! وابستگی و تنها موندن

+ نگاشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 16:30 توسط جوجو ناز |

 

یکم بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تن اش از گل سرخ. اما عشق، آن صیاد است که کبوتران را پر می دهد. و آن باغبان است که گل های سرخ را پرپر می کند. پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد.

دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم. اما عشق، آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش نمی کند، پس آهویش را درید و تن اش را به توفان خود تکه تکه کرد؛ که عشق توفان است و نه ترمه می ماند و نه ترنم.


سوم بار که عاشق شد، قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو. اما عشق، آن آسمان است که عقابان را می بلعد و آن مرگ است که تن هر سروی را تابوت می کند.
پس عقابش در آسمان گم شد و تن اش تابوتی روان بر رود عشق.


و چهارم بار و پنجم بار و ششم بار و هزار بار

هزار و یکم بار که عاشق شد، قلبش اسبی بود از پولاد و آتش و خون و تن اش از سنگ و غیرت و استخوان.
و عشق آمد در هیئت سواری با سپری و سلاحی بر قلبش نشست و عنانش را کشید، آنچنانکه قلبش از جا کنده شد.
سوار گفت: از این پس زندگی، میدان است و حریف، خداوند. پس قلبت را بیاموز که: عشق کار نازکان نرم نیست ، عشق کار پهلوان است، ای پسر

 
آنگاه تازیانه ای بر سمند قلبش زد و تاخت. و آن روز، روز نخست عاشقی بود 

   عرفان نظر آهاری

پ.ن.۱: قرار نبود این پست ، اینجا باشه ولی .......

پ.ن.۲: انتظار ، انتظار ، جوجه تیغی بیچاره  / منتظر ، منتظر پیشی یا جوجه ی تنها

پ.ن.۳ : سخته!!!!!!!!!

 

+ نگاشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 21:31 توسط جوجو ناز |

آهنگ آپانا

کد آهنگ در download-music-mb7