
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست
بببین مرگ مرا در خود که مرگ من تماشاییست
مرا در اوج می خواهی تماشا کن ، تماشا کن
دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن
در این دنیا که حتی ابر هم نمی گرید به حال من همه از من گریزانند تو هم بگریز از این تنها
فقط اسمی به جا مانده از آن چه بودم و هستم دلم چون دفترم خالیست قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرورفتن چه راهی پیش رو دارم
رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند
شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند
به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند ...

پ.ن.۱: نه غصه نمی خورم .... فقط ......... فقط حسرت و افسوس .افسوس که خیلی ساده دل می بندیم ، خیلی ساده دل می شکنیم ، خیلی ساده پشیمون میشیم ، خیلی ساده تنها میشیم و خیلی خیلی ......... همین!!!
پ.ن.۲.این روزها که می گذرد ... حس می کنم تهی شدم !
پ.ن.۳:خیلی خیلی التماس دعا.

کسانی می روند
کسانی باز می گردند
پل عبور مهیا است
لیک ,
پاها وقتی بی حوصله اند
فعل رفتن
با هیچ زمانی صرف نمی شود
من تنهابه افق می نگرم
به قفس
که امنیت غریبی است
وقتی
پرنده آسمان را از خاطر برده است
چرا؟؟؟؟؟
چرا هیچکس

پ.ن.1: اين قسمت هم مثله تمام قسمت هاي زندگيم رو به پايانه!
پ.ن.2: ديديد آدم گاهي اوقات براي يه زمان هايي دلتنگ ميشه! فكر كنم بعدها اين اوقات رو تجربه کنم خصوصا برای دوستان !
پ.ن.3: دانشجويي ! فقط يه كوشولو مونده... سه سال گذشت ، عجب!!!!!!!!!!

مگر آن خوشه گندم
مگر سنبل
مگر نسرين
تو را ديدند
كه سر خم كرده خنديدند
مگر بستان
شميم گيسوانت را
چو آب چشمه ساران روان نوشيد
مگر گلهاي سرخ ريگ آباد
در عطر تن تو غوطه ور گشتند
كه سرنشناس و پانشناس
از خود بي خبر گشتند
مگر دست سپيد تو
تن سبز چناران بلند باغ حيدر را نوازش كرد
كه مي شنگند و
مي رقصند و
مي خندند
مگر ناگاه
نسيم سرد گستاخ از سر زلفت ...
چه مي گويي ؟
تو و انكار ؟
تو را بر اين وقاحت ها كه عادت داد ؟
صداي بوسه را حتي
درخت تاك قد خم كرده بستان شهادت داد
مگر ديوار حاشا تا كجا،
- تا چند ؟
خدا داند كه شايد خاك اين بستان
هزاران
صد هزاران
بوسه بر پاي تو ...
- ديگر اختيارم نيست
توانم نيست
تابم نيست
به خود مي پيچم از اين رشك
- اما خنده بر لب با تو گويم:
- اضطرابم نيست .

مگر ديگر من و اين خاك،
- واي از من
چناران بلند باغ حيدر را
تبر باران من در خاك خواهم كرد
نسيم صبحگاهي جان ز دست من نخواهد برد
ترحم كن،
نه بر من
بر چناران بلند باغ حيدر
بر نسيم صبح
شفاعت كن
به پيش خشم، اين خشم خروشان كه در چشم است
به پيش قله آتشفشان درد
شفاعت كن
كه كوه خشم من با بوسه ی تو
ذوب مي گردد
حمید مصدق
پ.ن۱. چند روزه دلم میگیره و میخوام ...
پ.ن۲. حتی یه پیامک هم ندادی! این قولت بود؟؟؟ دلمو شکوندی ! گفتم حسودم با خنده گفتم ولی گفتم ، نگفتم !
پ.ن۳. کاش این پست رو ، فقط همین یکی رو میدیدی تا بفهمی ......... بفهمی که پیشی من اینقدر بی وفا نبود ... بود؟
پ.ن۴.تحمل حتی یه گله از خودم رو ندارم پس چرا ؟؟؟؟؟؟؟

آرزویم این است
نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی
عاشق آنکه تو را می خواهد
و به لبخند تو از خویش رها می گردد
و تو را دوست بدارد به همان اندازه
که دلت می خواهد!
انگار همین دیروز بود! همین پارسال تولدت بود که این قطعه رو توی کتابی که بهت هدیه دادم نوشتم و زیرش "تقدیم به پیشی خودم" "جوجه" با یه شکلک خنده
! چقدر زود آرزوم برآورده شد نه؟؟؟
سفرمون به مشهد، دوتایی ! اون شب به یادموندنی با اشک هامون! چیزی که تو دلم از امام رضا خواستم و حالا .... !
خوشحالم ، خیلی خوشحال ولی نمیدونم چرا یه مدتیه که یه چیزی توی گلوم چشمام رو غلغلک میده ... همه انتظار دارن خوشحال و شاد باشم ، هستم اما ..... دلم !!!! حالا دیگه پیشی مطمئنا جوجش رو انتخاب کرده و انتظار من ، انتظار پیشی ، انتظار جایگزین من به سر اومده ...
می دونم برای پیشی راحتر از منه ، چرا که اون یه جایگزین داره ولی من! اشکال نداره الان دیگه جوجه مهم نیست ، مهم پیشی و جایگزین .............. چرا نمی تونم اسمش رو ببرم؟؟؟
برعکس صفت جوجه که دیگران به من نسبت دادند ، پیشی اسمی بود که همیشه تو ذهن و دل من بود! چون همیشه با من کل کل میکرد و با هم سر جنگ داشتیم.(جنگ های وسط سفره ، لجبازی ها سر لباس هامون یادته؟) خنده داره !![]()
![]()
حالا میخوام پیوندت رو ، یا بهتر بگم پیوندتون رو تبریک بگم :
نرگسم (پیشی من !به قول خودت گلم یا به قول بعضی ها زندگییییییییم)
آقا رضا (صیاد گل من)
پیوندتون مبارک!

نرگسم بدون همیشه برای من نه یک خواهر، بلکه یک دوست ، همراه، همدل ، همراز ، همه چیزم تو تمام لحظات زیبای کودکی و پرشور جوونی بودی ....( اما خداییش دم امام رضا گرم ، خودتم میدونی
هم زمان قبل از برگشتمون هم ... ما که نوکرشیم)
آقا رضا امیدوارم لیاقت نرگسم رو داشته باشی و بتونی نه جایگزین من بلکه یه جایگاه خاص تو دل گلم پیدا کنی (هیچ وقت دلش رو نشکون ، گلم طاقت نداره
)
حالا حالا بسه !!!!!!!!! نوبت چیه ؟
" د بفرما وسط ........ " ![]()
![]()
پ.ن.۱. می دونم بعضی ها در مورد جوجه و پیشی چه فکری کردن اما این پست بعضی ها رو روشن یا به نوعی حسابی ضایع کرد ![]()
پ.ن.۲. اینم یکی از خاصیت های ته تغاری بودنه ! وابستگی و تنها موندن ![]()

یکم بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تن اش از گل سرخ. اما عشق، آن صیاد است که کبوتران را پر می دهد. و آن باغبان است که گل های سرخ را پرپر می کند. پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد.
دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم. اما عشق، آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش نمی کند، پس آهویش را درید و تن اش را به توفان خود تکه تکه کرد؛ که عشق توفان است و نه ترمه می ماند و نه ترنم.
سوم بار که عاشق شد، قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو. اما عشق، آن آسمان است که عقابان را می بلعد و آن مرگ است که تن هر سروی را تابوت می کند.
پس عقابش در آسمان گم شد و تن اش تابوتی روان بر رود عشق.
و چهارم بار و پنجم بار و ششم بار و هزار بار
هزار و یکم بار که عاشق شد، قلبش اسبی بود از پولاد و آتش و خون و تن اش از سنگ و غیرت و استخوان.
و عشق آمد در هیئت سواری با سپری و سلاحی بر قلبش نشست و عنانش را کشید، آنچنانکه قلبش از جا کنده شد.
سوار گفت: از این پس زندگی، میدان است و حریف، خداوند. پس قلبت را بیاموز که: عشق کار نازکان نرم نیست ، عشق کار پهلوان است، ای پسر
آنگاه تازیانه ای بر سمند قلبش زد و تاخت. و آن روز، روز نخست عاشقی بود
عرفان نظر آهاری
پ.ن.۱: قرار نبود این پست ، اینجا باشه ولی .......
پ.ن.۲: انتظار ، انتظار ، جوجه تیغی بیچاره / منتظر ، منتظر پیشی یا جوجه ی تنها
پ.ن.۳ : سخته!!!!!!!!!

سلام

اول مناسبت یا پست ویژه ؟ تاس میندازم **** پست ویژه*** پس تا آخر با من باشید!!
کوثر : من دوست دارم اونم یا عالمه (دیدی نوشتم ! ![]()
![]()
)
سعیده : گفتی در مورد ابراز عشق و عشق و دوست داشتن ... یک متنی در وبلاگ یکی از دوستان خوندم اون رو براتون لینک میدم ... خیلی جالب و مفید بود و به همه توصیه میکنم بخوننش اینجا (وبلاگ س) و اینجا
طراوت: در مورد پوزخند گفتی یه چیزی بنویسم : جالب نشده ولی .... ![]()
![]()
می نویسم ، می نویسم که چگونه صدای گام های رفتنش را سنگین بر گوشم می کوبید و نگاه غمزده ام که بدرقه اش می کرد! ضربانم می تپید ، آرام ... زیرتر .... سکوت .... ناگاه ... به کدامین سو رفت؟ پوزخندی بر لبانم نقش بست ، آن را نیز در پس خاطرات مجهول و رنگ باخته ام میگذارم ، نفسی عمیق هااااااااااااااااااااااااا ، صدای گام هایی تازه و سبک بال ... پوزخندی بر لبانم نقش می بندد اما این بار به گرمی سلام میدهم !
آزاده : خدایااااااااا آزاده و من و تمامی دوستان معتادم رو از اعتیاد به اینترنت رها کن !!!!!!![]()
![]()
علیرضا : با کمی تاخیر روز ملی خلیج فارس گرامی باد (اما خداییش نبودید ببینید تهران سر ظفر چه گرامیداشتی بود !!!!!!!!!!! ![]()
![]()
همچین یه نموره با بزن بزن گرامی داشتن ![]()
)
آرش ، سیده زینب : آرش خان خواسته بودند در مورد دو راهی عقل و احساس و اون دوران بنویسم و سیده زینب هم نتایجی که از همین دوران برزخی گرفتم ....
دو راهی عقل و احساس .... این چیزیه که همه بهش میرسن این رو مطمئنم مثل یه برحه از زندگی میمونه . شاید بارها و بارها تکرار هم بشه . و اما دو راهی من ، راحت میگم چون قول داده بودم. جریان از یک ماجرای عاطفی شروع شد ، اینکه کسی به من ابراز علاقه کرد و بدتر از اون اینکه به گفته ی خودشون سالهای مدید در آرزوی عشق بنده بودند ، نمیخوام بهشون توهین کرده باشم ولی من !!! هنوز هم نمیدونم چرا نتونستم .... یا بهتر بگم چرا نمیتونم ! خلاصه اصرار ایشون و انکار بنده که حمل بر سنگدلی من و بیزاری ایشون ... دیگه مشخصه ... اینکه حالا چرا نخواستم هم به شرایطم و شرایطشون و خلاصه هزار دلیل برمیگرده اما مهمترینش این بود که من نخواستم ! (درست یا نادرست) این شرایط که بارها برام پیش اومده بود ولی اینبار دیگه از تحملم خارج بود چرا که تو وجودم یک چیزی فریاد میزد، اما عقلم ... نمیدونم احساس بود یا عقل !موضوع خیلی زود تموم شد ولی ماجرای من تازه شروع! کم کمک شرایط وخیم و وخیم تر شد تا جایی که اینقدر فرو رفتم که حتی به موجودیت خودم هم به جوجه بودنم مشکوک شدم ! اینکه دوشخصیتی هستم ، افسردگی دارم .... ببینید اینقدر درگیر که از همه چیز بریدم ... اما الان رسیدم به جایی که میخواستم چطوری؟ سخت بود اما شد .با کمک اول خدا بعد خودم و بعد دوستان عزیزم از جمله یکی از دوستام که خیلی بهش مدیونم، تو بدترین شرایط همراهم بود. و نتیجه ای که گرفتم اینکه کار درستی کردم هر چند سختی کشیدم. زندگی ارزش حتی یک قطره اشک رو هم نداره ... الان زندگی است نه فردا نه گذشته... اکنون را دریاب !
آرام ، علی ، بهار : این سه نفر هر کدوم به نوعی میخواستن با شخصیت اصلی جوجه آشنا بشن ! و بنده هم بهشون تبریک میگم ! چون هدف اصلی من از بیان این پست این بود که به سوالی که بارها از من پرسیده شده بود و من جواب نداده بودم جواب بدم اونم به مناسب امروز! ![]()
(تغییرات و تحولات رو میبینید؟؟؟
تعجب نکنید ، گفتم که عوض شدم و رویه وبلاگ نویسیم هم همینطور)
جوجه : اسمم ریحانه است متولد ۱۶/۲/۱۳۶۶ دانشجوی یکی از دانشگاههای تهران. به کامپیوتر و اینترنت به نوعی علاقه متمایل به اعتیاد دارم، البته اینم بگم قابل کنترل به قول معتادها ، کافیه اراده کنم ترک میکنم ![]()
ته تغاری خانواده که جوجه نامیده میشه ! متولدین اردیبهشت از خصایلشون که در من هم کمکی پیدا میشه لجبازی ، مادی گرا ، قد و یک دنده بودن ، مهربون و وفادار ، مورد اعتماد و رازدار و ........ لوس نیستم ولی بعضیا متهمم میکنن. شوخ و شنگ و شیطون ولی عاشق منطق و بحث و تفکر ... یه جورایی سخت شناخته میشم ... هنوز کسی کامل شناساییم نکرده حتی نزدیکانم ! مگر زمانی که خودم بخوام . اصولا دوست ندارم احساساتم رو بروز بدم و کسی از اندرونیم باخبر باشه و اکثرا هم موفق بودم چون به نوعی از سکرت بودن خوشم میاد
. تمومممممممم شد.
مناسبت:

تا الان دیگه متوجه شدید ، بله امروز روزی که جوجه خانوم گل گلاب اولین جیک جیکش رو تو این دنیا کرده . الان که فکر میکنم میبینم چه زود گذشت ، همیشه زود میگذره ولی ایندفعه ... ۲۱ سالگی چه مزه ایه؟؟؟ ۲۰ سالگی که گس بود و یه کوشولو آخرش خوشمزه شده بود. اما برام این سن عزیزه چون تو ۲۰ سالگی به عشق و عزیز بودن بهترینم پی بردم ، به وفا وصمیمتش که هیچ وقت منو فراموش نکرده بود ..... الان هم میخوام ۲۱ سالگی رو فقط با یاد اون شروع کنم و اینکه بهش بگم
خیلی دووووووووووووووووووووووست دارمممممممممممممممممم خدااااااااااااااااااجووووووووووووووووون
سلام سلام ! این دفعه اومدم تا دعوتی رو که خیلی وقته جوابش رو ندادم اجابت کنم ! ![]()
اول از دعوت آزاده جان شروع میکنیم! فرمودند ۵ تا آرزوی محالم رو بنویسم و چند نفر رو هم دعوت کنم!
۱.هیچ وقت بزرگ نشم و همون جوجه کوشولو بمونم.![]()
![]()
2. بهترین دختر روی زمین واسه ی مامان و بابا باشم ![]()
![]()
۳.هیچ وقت احساس افسردگی و شکست نداشته باشم ![]()
۴.خدام رو عاشقانه دوست داشته باشم وکاری نکنم که عشقم رو ناراحت کنم ![]()
![]()
![]()
۵.اشتباهات غیر قابل جبرانم رو جبران کنم ![]()
مدعوین : خودم و خودت (فاطمه جان) ، گل ارکیده ( آقا علیرضا) ، نقش صفا (بهار خانوم) .
و اماااااااااااااااااااااا سورپرایز بنده !
یک پست ویژه
اونم هر چی که شما بخواید ! به این صورت که شما میتونید هر چیزی که دوست دارید بگید ، هر سوالی در هر موردی باشه تا من در پست بعدی درج کنم حالا این میتونه یک موضوع ، یه مطلب خاص ، یک سری اطلاعات یا هر چیزی باشه ! تمام سعیم رو میکنم که جوابگو باشم !!!!! این پست ویژه مناسبت خاصی داره که بعد اعلام میکنم ! حالا منتظر نظرات شما هستم ....
هر چه میخواهد دل تنگت بگو ![]()

سلام به دوست جون جونای خودمممممم ...
حالتون که خوفه؟؟؟؟؟ خب الحمد الله![]()
غرض از مزاحمت این بود که ...... مزاحمت کدومه بابا وبلاگ خودمه مثلا هاااااا تازشمممممممم ![]()
هیچی دیگه طبق معمول تو این چند روز اینقذه سوژه دیدم که نتونستم خودم رو نگه دارم ... از دست این جووووناااااااااااااا
![]()
ماجرا از این قرار بود که در این هفته ی طاقت فرسا جوجه ی فلک زده کل شهر رو زیر پا گذاشته بود واسه یه تحقیق یا با کلاسش یه پروژه
... حالا فکر کنید از صبح راه بیفتی شب ساعت ۸-۹ جنازه برسه خونه!
به خدا جگرم واسه خودم کبابه ... الهی بمیرممممم جوجه واست ![]()
خب شیکار کنم کسی نیست که قربون صدقمون بره خودمون میریم مگه بده؟؟؟
(سید اینجا رو داشته باش هاااا نذار ... )
خلاصه داشتیم میگفتیم در این تفحصهای علمی که کمی هم به گردشگری مبدل شد
یه چیزایی دیدم که به خط عمرم ندیده بودم نه اینکه من چشم و گوش بسته !!!!!!!!!!! سر بزیر!!!!!!!!!! بچه مثبت !!!!!!!!! خانووووم !!!!!!!!! خب دیگه میدونم همتون اینا رو میدونید خب پس بقیش رو نمیگم
چیزی که از همه بیشتر تعجبم رو برانگیخته بود این نبوغ جوونا است... اصلا یه فکرایی یه راه حل هایی یه راهکارهایی میبندن دو تا شاخ که هیچی شونصدتا شاخ درمیاری!!!! به جان شما
نمیخوام زیاد وارد جزئیات مسئله و ماجراهای مد نظرم بشم چون که اگه بگمااااااا
خب بابا شیکار کنم جوون با چی خوشه ؟؟؟؟ راهکارها و دو در کردناش چه موقعس ؟؟؟؟ خب تابلوئه دیگه یه کم دوبوله رو بکار بنداز !
بابا موقع سرخوشیش.... موقع دوست جون بازیاششش غیر از اینه؟؟؟؟؟؟؟؟ ![]()
خب دیگه ما هم تو این یک هفته فکر کنم یه کلاس فشرده ی این راهکارها رو رفتیم ... کجا؟؟؟؟؟ تو خیابون تو پارک تو ماشین .... اگه بدونید!!!!!!!!!!!!!!
به روش ها و طرق مختلف ... الان فکر کنم بتونم ادعا کنم مدرک لیسانسش رو گرفتم ![]()
حالا خوبه ولنتاین گذشته بود والاااااااااا

حالا اگه بخواید میتونم جزوه های تکمیلیم رو در اختیار شما هم بگذارم !!!!
اما از اینا گذشته چقدر خندیدم تو این چند روز!
هر کی نگه میگه این دخترا یا دیوونس یا تو جامعه نبوده!!! اما خداییش اینطوریاش رو دیگه ندیده بودم... فکر کن پسره به دختره داشت میگفت : رفتی خونه میگی مامان امروز مهشید حالش بد شد ، اینقده حالش بد شد ، اصلا خیلی حالش بد شد ، وای نمیدونی چقدر حالش بد شد؟؟؟؟ خلاصه همینطوری حالش بد شد حالش بد شد میکنی تا مامانتم حالش بد بشه ! بعد از فرط احساس حالت بدی بگه بیچاره مهشید دوستت چی کشیده ؟ مامان زنگ بزن ببین حالش چطوره؟ دیگه اینطوری تاخیرت هم یادش میره ! دختره میگفت بابا تو مامان منو نمیشناسی ! پسره میگفت تو امتحان کن ... حالا میبینی .... بعدشم اگه به احتمال خیلی کم بازم ازت پرسید چرا دیر اومدی؟ میگی مامان من که گفتم : مهشید امروز حالش خیلی بدددددددددد شد ![]()
(یعنی اینکه مجبور شدی تا خونه همراهش بری) افتاد؟؟؟؟؟؟
حالا فکر کنید پسره ۱۳ ساله * دختره ۱۱ ساله ![]()
![]()
![]()
آخه بزرگاشونم کمی از اونا ندارن !!!!!!!!!!! داخل یه کوچه شدم ، تاریک،که از قضا بن بست در اومد کنار کوچه یه فضای سبز خیلی کوچیک بود یه لحظه نگام افتاد به ته کوچه دیدم به ه ه ه ای دل غافل بن بسته که ! یه نگاه به سمت چپ انداختمممممممم ........ چشمتون روز بد نبینه !!!!!!!!![]()
یه دخمل خانومه با یه آقا پسله ..................................................................................................................
فقط یه لحظه حس کردم فک پایین صورتم افتاده پایین دهنم همینطوری بازه !!!!!!!!![]()
خواستم برم جلو بن بست بود از اون طرف هم راه رو بلد نبودم .... از یه طرف دیگه هم کسی جز اون دو تا لیلی و مجنون کسه دیگه ای نبود!!!!!!!!!! مونده بودم چکار کنم ! از یه طرف دوست نداشتم از اونا بپرسم از طرفه دیگه خب بابا گم شده بودم !!!!!!! هیچی با شرمندگی دو تا قدم رفتم جلو گفتم میدون ... کدوم طرفه؟؟؟ پسره گفت سمت چپ بعد برو بالا .... از جلوشون رد شدم که یه دفعه .... بچه پرووووووو پسره در اومد بهم گفت : در ضمن از این به بعد چشاتو درویش کن!!!!!!!!!!!!!!!!! میخواستم همون جا برگردم تا اونجا که میتونم بزنمش پرووووووووووو حالا من شدم مزاحم آقا و خانومممم. برگشتم یه چپ چپ نگاشون کردم ، و با پوزخند گفتم خوش بگذره!!!! دوست داشتم همون لحظه میرفتیم جلو یه مامور ارشاد رو بگیرم بگم فلانی برو تو این کوچه تو فضا سبزه ببین چه خبره!!!!! اما حیف که دل جوجه اینقدرا هم بدجنس نیست ولشون کردم به امان خدا ....

خلاصه ی کلام سرت رو درد نیارم ... تو این یک هفته حسابی خستمون کردن ... نه اینکه کار پژوهشم سخت باشه هاااا نه اون رو میشد تحمل کرد ... فشار این کلاس فشردهه سختم بود ![]()
خدا به دادم برسه ! یه چند روزیه دارم کنجکاو میشم که راهکارها رو به کار ببندم و امتحانکی بکنم !!! آخه نه اینکه اگه هر درسی رو خوب تمرینش نکنی از یادت میره !!!!!!! واسه اون میگم ![]()
و الا شما که میدونید جوجه و این حرفااااااااااااااااا ![]()
![]()
خب دوستان عزیز تا برنامه ی بعدی و کلاس بعدی همتون رو به دست مامان و باباهاتون میسپرم که همچین سر و گوشتون نجنبه !!!!!!! ![]()
که بخواید شما هم کلاس راه بندازید یا تو کلاسا شرکت کنید ![]()
![]()

eeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee
آقا نزن!!!!!!!! به خدا میگم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بابا به پیر به پیغمبر مسافرت بودم. با کی؟؟؟ باخانواده ..... ازدواج کردم؟؟؟؟؟ کی گفته !!!!!!!![]()
![]()
مسافرت بودم اونم چه مسافرتی !!!!!!!!!!!! جای همتون خالی.... کجا؟؟؟ دور نیست مشهد. باور کنید یه دفعه ای شد برای همین نتونستم به دوستام خبر بدم از این بابت شرمنده.![]()
.. تازه بعضیاشون تو مشهد مچم رو گرفتن و دیگه ول کن نبودن ![]()
![]()
تازشم خوب شد که به همه نگفتم... واسه من سفارش سوغات میدن... یه بنده خدایی سفارش فرمودند که یک کیلو زعفران براشون سوغات بیاریم
اما از اون جایی که جوجه با مرام و با معرفت و رویه کسی رو زمین نمیندازه واسه همتون سوغاتی آورده حتی اون بنده ی خدا ![]()
![]()
یواش یواش .... به نوبت چرا همدیگر رو هل میدید ... بابا به اندازه ی همتون هست...... اول بذارید سوغاتی بنده ی خدا رو بدم که بدجور سنگینه ..... بفرما اینم زعفرون شما ....

فکر نکنی یک کیلو نیست هاااا نه !!!!!!!!!!! این نمونس حالا شما امتحان کن ببین خوبه یا نه ؟ با هم یه جوری کنار میایم !![]()
![]()
![]()
![]()
حالا سوغاتی دوستای گلممممممممممممممممم .... اول چشاتون رو ببندید ... یالاااا زوددددددددد . چشما بستس؟؟؟؟ زینب خانوم از لای انگشتات نگاه نکن!!!!!!!! حالا اااااااااا
این هم سوغاتی جوجه واسه همه ی همه !!!!!!!!!!!!!!!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
باورتون نمیشه که شماها اول از همه حتی خودم تو ذهنم بودید..... دلیلشم نمیدونم برای چی بود؟ اما خیلی به یادتون بودم علی الخصوص اونهایی که بهم گفته بودن ....
امیدوارم لایقش بوده باشم و دعام مستجاب بشه..... آمین

سلام دلیکم !!! ![]()
آقاااااااااا خب چرا میزنی؟؟؟
خب شیکار کنم دیر شد دیگه ... من روزه سه شنبه این مطلب رو آماده کرده بودم ولی خب نشد دیگه چیکارش کنم!![]()
خب بسه دیگه باشه ! اسمه این بازی پته ریزونه که بنده هم توسط یکی از دوستان دعوت شدم... و بالاجبار...![]()
خودتو معرفی کن
میگن قد و لجبازم ولی بابا من اینطولی نیستم
اما لجبازیش رو قبول دارم... بازم میگن مغرور و لوسم... (شما باور نکنید
) حالا از نظره خودم : تودارم لجبازم خیلی رکم احساساتیم یه کوشولو یه موقعهایی لوسم و توقعی اینم بگم ها معرفت یا عالمه دارم .... اصلا محبت از سر و روم میباره
شوخی و جدیم یه موقع هایی قاطی میشه! محرم اسرار دیگران ... به دوستی و وفاداری بیش از اندازه حساسم... کلا حساسم . دوستان زیادی دارم و ندارم ... شخصیت های متفاوتی دارم جوری که کمتر کسی میتونه شخصیت اصلیم رو بشناسه ! تو جمع خانواده لوس و لجباز و منطقی که حرفای آماده تو آستین داره و یه موقع هایی میره تو فازه اذیت . تو جمع دوستان مشنگ و شوخ و شیطون یه موقع هایی هم شر . و تو جمع خودم .... بماندددددددددددددددددددددددد. برعکسه حرفام و رفتارم عقایدی دارم که کمتر کسی ازشون باخبره! کلا خیلی طول میکشه تا کسی بتونه منو بشناسه! اینو خودم نمیگم دیگران میگن چون هر از گاهی شاخ هاشون از کارای من در میاد... فلسفه ی جوجه بودنم رو هم که همه میدونن از بچه دو ساله که تو خانواده زبون در میاره تا بابا بزرگه مامان بزرگم منو به اسمه جوجه صدا میکنن چرا؟ چون جوجه و کوشولویه خونوادمون هستم![]()
فصل مورد علاقه
زمستون و پاییز رو از همه بیشتر دوست دارم البته اینم بگم هااا اولای بهار مدهوشم میکنه!
رنگ مورد علاقه
بهتره بگم رنگای مورد علاقه: بیشتر رنگای روشن مثله صورتی ،یاسی، قرمز روشن ، رنگ سبزه وبلاگم ، آبی آسمونی و ...
غذای مورد علاقه
غذای خاصی رو دوست ندارم خصوصا اینکه بعد از خوردن غذاهای خوشمزه ی دانشگاه کلا حس چشایی رو از دست دادم
اما حالا اگه بی جواب نخوام بذارم از غذاهایی که گوشت چرخی توش باشه خوشم میاد مثله کباب ، همبرگر ، شامی و ...
موسیقی مورد علاقه
اصولا هر چی گوش دادم و خوشم اومد دیگه تو حافظم و دلم ثبت میشه ! از افتخاری ، عبداللهی ، رضا صادقی ، گروه آرین ، و خلاصه هر چی خواستی... اما جدیدا عاشقه آهنگای همایون شدم.لاستی رپ خیلی دوست دارم (البته از این معنی داراش). اما از همه بهتر ترش آهنگای بی کلام رو میپسندم (پدر خواننده ، باران عشق ، و ... )
بدترین ضدحالی که خوردم
این مربوط میشه به یه خاطره ی خیلی بد... این ضد حالم چون با اون خاطره تداخل داره نمیتونم بگمش!
ناشیانه ترین کاری که کردم
روم به دیفال ! ولی فکر کنم ناشیانه ترینش این بود که تو سنه ۱۸ سالگی بچگی کردم! بچگی به تمام معنا...
بهترین خاطرم
خاطره تا دلت بخواد دارم اونم از نوعه بهترینش... اما یکی از همین جدیداش مربوط به هفته ی پیشه! وای خدااا روزه جمعه رفتیم بیرون ... با دوستام... سه تا خارجکی تو راه دیدیم (رفته بودیم توچال) آخ اگه بدونید این بنده خداها رو چقدر اسکل کردیم... من نبودم هاااا
من فقط خط میدادم... آقا باور کنید.. یادم رفت تو خصوصیاتم اینو بگم... معمولا کارام رو زیرزیرکی انجام میدم طوری که هیچ کی نمیفهمه از کجا آشوب به پا شده شایدم بیفته گردنه یه بنده خدای دیگه!![]()
![]()
کسی که بخوام ملاقات کنم
والا هر کی و بخوام ببینم زود میبینمش! یعنی کاره شاقی برام نیست.
کسی که نخوام ملاقاتش کنم
سه نفرن .... ازشون متنفرم چون برای اولین بار اونا این حس رو در من بوجود آوردن و باعث شدن موندگار بشه!
برای کی دعا میکنم
برای همه! همه ی جوونا
موقعیت من در ده ساله آینده
احتمال زیاد باید ازدواج کرده باشم ! با کی ؟ خدا عالمه! خدا کنه فقط بداخلاق نباشه... احتمالا یه نینی خوشگل هم دارم... یه شغل خوب دارم و ازش لذت میبرم... به وبلاگ نویسی همچنان دارم ادامه میدم! شایدم اصلا با شوهرم...
وضعه زندگیم بد نیست... حس میکنم دور از خانواده باشم.. یعنی تو یک شهره دیگه زندگی میکنم که خانوادم اونجا نیستن... کارشناسی ارشدم رو تموم کردم و احتمالا یه مدت هم خارج از کشور باشم.
از کسایی که دعوت میکنم: آرش (مردی از جنس بلور) ، نادر ، آزاده جون(موسم دلگیر) ، و بهار خانوم
(نقش صفا).

اوففففففففففففففففففففففففف .... اگه میتونستم و میدونستم شماها خسته نمیشید این اوفم رو همچنان ادامه میدادم
آخه شما که نمیدونید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خسته شدم ...![]()
![]()
![]()
آخ ببخشید سلام یادم رفت
.... سلام دخملا ... سلام پسلا.... سلام مامان بزرگا... سلام بابابزرگا.. سلام کوچولوهای ناز... خب بسه دیگه!!!!!!!!
اگه بخوام تا فردا سلام علیک کنم دیگه چی بنویسم...
داشتم میگفتم خستم! شما هم خسته شدید نه؟؟؟
آخ جووووووووون دیگه تهنایی خسته نیستم!!!
اما نه.... شما که به اندازه ی من خسته نیستید!
بابا اه خسته شدم از بس نوشتم خسته شدم! جمله رو حال کردی؟؟؟
حالا علت خستگی: همون طور که میدونید یه چند روزی هست که دیر کردم!! خودم هم میدونم تازشم هیچی به ذهنم نمیرسید که بنویسم!
نه اینکه بخوام وب رو پر از داستان کنم... نه !!!!!!! ولی اصلا حس و حالش نبود ... آخه میدونید که خسته بودم
داشتم میگفتم که علت این خستگی این بود که این چند روز یعنی این دو هفته ی آخر درگیره برنامه های یک همایش بودم! کلاس رو گرفتی!!!
بله !!!!! داشتم میگفتم همایش ما (اگر دوستان یه کم به برنامه های تلویزیونی با دقت بیشتری توجه کنند میتونند بفهمند کدوم همایش رو میگم... لاهنمایی : تبلیغاتش تو کانال ۴ بیشتره) آخر این هفته یعنی چهارشنبه و پنج شنبه تو کتابخونه ی ملی برگزار میشه!!!!!!!!!
آه فکرش رو بکن دو روزه دیگه تموم میشه!!! خدا کنه خوب تموم بشه و کارامون نتیجه ی مثبت داشته باشه
وگرنه این خستگیه تو تنم میمونه
اینقدر این چند روز بسته بندی و فولدر جا به جا کردم که کمر واسم نمونده! تلفن ها که دیگه هیچی!!!!!!!!!!!!!!
چشام هم داره در میاد از بس این بنر اون بنر این اسلاید این متن اون متن ![]()
![]()
حالا من دست تنها نبودم فكر كنيد اگه تنها بودم و كارمون گروهي نبود ديگه جوجه فاتحش خونده بود
حالا نه تنها من بلكه همه ي دوستان هم خسته شدن
بيچاره پسراااااااا اصولا دلم واسشون نميسوزه ولي ايندفعه يه كوشولووووووو
بنده هاي خدا هرچي كاره باربري و حمل وسايل بود رو دوششون بود!![]()
![]()

آخي نازي ي ي ي ي ي !
بابا مسخره نميكنم به خدا.... دلم ميسوزه
اما خب چيكار كنم ياده كاراشون ميفتم خندم ميگيره!!! گرچه شايد اونام وقتي ديدن اين خانم فيس فيسي اين كارا رو انجام ميدن تو دلشون يه عالمه به ما خنديدن!! عيب نداره اين به اون دررررررررر.... خب بابا كاره گروهيه ديگه !
حالا لازم نكرده شما هم به ما بخنديد!
القصه ما حسابي خسسسسسسسته شديم!
الان ميگيد اين دختره ما رو كشت از بس گفتم خستم و بقيه هم خستن و واي چقدر فردا هم خسته ميشن
اما اگه راستش رو بخواين هدفم اين بود كه !!!!!!!!!! اين بود كه شما رو هم خسته كنم![]()
![]()
دعا كنيد برنامه هامون خوب پيش بره وگرنه ميام بيشتر خستتون ميكنم
خب ديگه من برم ديگه از نتم خسته شدم
. خب دوستان خسته نباشد![]()
. تا بعد
اول از همه ولادت حضرت معصومه(س) و روز دختر رو به همه خصوصا نازگلای ایرونی تبریک میگم.![]()
![]()
اول تا دیر نشده اینو بگم: داشتم تو گوگول عکس سرچ میکردم باورتون نمیشه چه عکسایی ؟
از عکس خوک و خوکچه و میمون که شبیه دخترش کردن گرفته تا عکس ممل و جودی ابوت و یانگوم و خلاصه ... (البته ناگفته نماند عکس بد که بسیار زیاد.....
اما جوجه چشاش بست فکر نکنید نگاه کردماااا
)
تو این مدت اتفاقات خیلی بد بدی افتاد
جوجه اینقدر ناراحن بود
همین جوری دلش میگرفت و شبا خوابش نمیبرد... برایه همینم صبحا سر کلاس همش در حال چرت زدن بود
بنابراین این چند روز درس تعطیللللللل
حالا فکر کنید چندتا کنفرانس و لکچر تو هفته های آینده داره!!!
واسش خیلی دعا کنید![]()
راستی اون دوست بدجنسه رو همچین درستش کردم که دیگه ... میکنه از این کارای بد بکنه
شاید تنها کار خوبه این هفتم این بود... نه سینما هم رفتم... اه این فیلم کلاغ پر رو نبینید ها!!! یعنی کپی فیلم آتش بس (کل کله مهناز افشار و گلزار با همون تیک ها فقط موضوع فیلم متفاوته که مثلا دو تا نامزد اومدن زاغ سیاهه نامزدای سابقشون رو بزنن که از قضااااا عاشق هم میشن
حالا بماند که چه کارای مسخره ای میکنن تا مثلا طرفهای مقابلشون رو به جون هم بندازن اما در کل از یه جمله ی فیلم خوشم اومد:
تو یه قسمت فیلم سارا(مهناز افشار) و رضا(محمدرضا گلزار) با هم دعواشون میشه و سارا میگه: فکر میکنی من آشغالی رو که رویا(نامزد سابق رضا) انداخته دور برمیدارم.![]()
![]()
اینقدر از این جمله هه خوشم اومده ... نمیدنم چرا؟؟؟
شاید به خاطر اینکه همچین کوبنده و سوزنده بود![]()

فکر کنم پست این دفعه شد نقد فیلم
. زود زود دیگه سر میزنم... این چند روزم یه سری کار داشتم. پس تپلا فعلا

آخه بگو دخمل کی حالا این پست اول رو میخونه که تو چاخ سلامتی میکنی؟؟؟
دیگه دیگه ما هم یه کم شیرین میزنیم!!!
جونم واستون بگه که .... که ... تٌکه زبونم بوداااا ...
آها میخواستم بگم که این جوجو خانم که الان داره مینویسه و شروع کرده به وب نویسی اونم از نوع شخصیش همچین یه نموره مردده یعنی اینکه نمیدونه بالاخره بنویسه یا ننویسه؟؟؟
آخه میدونید چیه؟؟؟ جوجه اول تصمیم داشت که یه وبلاگ بسازه که فقط حرفای دلش باشه اما بعد پشیمون شد!
آخه همش که نمیشه از دل نوشت آدم خسته میشه و وبش بی مزه !!! تازه اگرم بخوام از دل بنویسم فکر کنم اشکه همتونو در بیارم وبم میشه برترین وبلاگه اشک در آر!!! فکر کن؟؟؟
بنابراین فعلا تصمیم گرفتم هر چی دستم اومد و حسش بود رو منتقل کنم تو صفحات این وبلاگ...
و اما خودم...
برای شناسایی خودم خداییش حرفی ندارم بگم.... چون هنوز خودم خودمو نمیشناسم
فقط تا همین حد بگم که من جوجویه خانوادم بچه ته تغاری خونه البته اینم بگماااااا لوس نیستم
البته از اونم مطمئن نیستم... تا یه حدودایی شیطون... حالا زیاد عجله نکنید با هم آشنا میشیم...
یه موقع هایی هم همچین قاط میزنم که میگی بابا این جوجه است
خلاصه از ما گفتن بود اگه یه دفعه یه روزی ترکشاش شما رو هم گرفت نگید نگفتی!!!

یه موقع هایی هم میزنم تو خطه احساساتی بازی
خودمم میدونم یه موقع هایی شورشو در میارم اما گفته باشم هیشکی حق نداره اعتراض کنه!!!
این بغل مغلا شاید یه مطلبای حسی خوشگل که خودم بیشتر درد و دل میدونمشون و یه اسم خاص بهشون دادم رو هم براتون فرستادم... حالا بستگی به این داره ببینم همچین یه نموره ازتون خوشم میاد یا نه؟؟؟

آهان راستی نوشتم اولین پست و بدشانسی... اگه بدونید امروز چی شد؟؟؟
همچین حالم گرفته شد.... ایکبیری... اعصاب برام نذاشته از ظهر تا حالا اعصابم خورده ... خیلی رو میخواد یکی بیاد کارت رو بدزده و به اسمه خودش بزنه . تازه بیاد همه جا هم جار بزنه... عجب مردمی پیدا میشن..
میخواستم برم کچلش کنم... همچین گاز گازش کنم روش نشه بره بیرون اما دیگه باید خوددار بود
چه میشه کرد!!! زمونه ی مام این شکلیه
بدشانسیشم اینه که دیگه از کفم رفته... طرف ورداشته خبر رو بوغ کرده (زده تو خبرنامه ی دانشگاه) حالا بیا به همه بگو بابا دروغه محضه کی باورش میشه؟؟؟ تازه میان یه چیزی تو پاچه ی خودم هم میکنن
بعد اون موقع بیا و درستش کن.
فکر کنم واسه این دفعه بس باشه
.... فعلا